![]() |
![]() |
|
| يادمان باشد که دگر ليلي و مجنوني نيست به چه قيمت دلمان بهر کسي چاک کنيم |
|
سلام دیگه آپ نمیشه.............. بای تا با یه وب لاگ جدید!! ********************************************************** |
|
+ نوشته شده در
85/12/21ساعت 17 توسط رومئو |
|
|
عشق ويران کردن خويش است ، دوست داشتن ساختن است ********************************************************** |
|
+ نوشته شده در
85/12/20ساعت 11 توسط رومئو |
|
|
عشق چيست ؟ گفت : آتشي است . گفتم : مگر آن را ديده اي ؟ گفت : نه در آن سوخته ام
شايد اين آخرين ترانه ام باشد و شايد مهربانترين قسمت انديشه ام .... گم شده است همه نقشه هايم ... خود را كودكي حس مي كنم كه ميان اسباب بازيهايش گم شده است ... هميشه دلم مي خواست كه بذر محبت درباغچه خانمان بكارم و عشق درو كنم ... مي بيني ؟ لحنم چه ساده شده است ؟
نه خواب آشفته ! اي كاش مي شد به دوردستها سفر كنم با كسي كه دلش از سنگ نمي شد ... كاش مي شد با كسي كنار آتش بايستم كه دلش برف زمستان نبود .... كاش مرا كسي با خود مي برد ... .. .. كاش دلم نااميد نمي شد .. .. .. كاش از سر بيقراري واژه هم از من فرار نمي كرد ای کاش کسی بود تا مي توانست الفبای دوست داشتن را برايم تکرار کند ********************************************************** |
|
+ نوشته شده در
85/12/13ساعت 11 توسط رومئو |
|
|
خوابو از چشام بگیر مثل همیشه
قلبم محکوم شد به ساده بودن ... غرورم محکوم شد به خونسرد بودن ...... احساسم محکوم شد به کم حرف بودن ...دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن ..... چشمانم محکوم شد به مهربان بودن ...... دستهایم محکوم شد به سرد بودن .... پاهایم محکوم شد به تنها رفتن ... آرزوهام محکوم شد به محال بودن .... وجودم محکوم شد به تنها بودن .... عشقم محکوم شد به محبوس بودن .... و اما امروز تو عشق من محکوم میشوی به خاطر اسیر بودن .... و من باز هم مثل همیشه خودم رو محکوم میکنم به عاشق بودن
هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت داشته باشه
**********************************************************
|
|
+ نوشته شده در
85/12/01ساعت 17 توسط رومئو |
|
|
آی پسرا آی دخترا ولنتاین یادتون نره روز ولنتاین مصادف با 25 بهمن ماه ( 14 فوریه ) است که روز عشق و محبت نامیده شده و در این روز دخترها و پسرها به همدیگر هدیه میدهند تا عشق و علاقه خود را به یکدیگر به نحوی ابراز کنند… هدایای این روز معمولا آب نباتهای فانتزی(البته منظور همون کاکائو بوده به خاطر اینکه تهاجم فرهنگی نشه به جای واژه نامانوس کاکائو از آبنبات استفاده شده)، کارتهای نقاشی شده( این هم همون کارت پستال بوده)، طلا جواهرات سنگهای قیمتی عروسکهایی به شکل قلب و خرسهای کوچک و این قبیل کادوهاست…
این هدایا فقط بین جوانها رد و بدل نمی شود بلکه در سرتاسر دنیا، انسانها این هدایا را به کسانی که دوستشان دارند، اعضای فامیل و … هدیه می دهند تا محبت خود را نسبت به آنها ابراز کنند (البته به غیر از ایران که همه در موقع مرگ هم فقط به فکر همدیگر می افتند) در تاریخ کلیسای کاتولیک 3 نفر هستند که ولنتاین یا ولنتاینوس نام داشته اند و درباره تاریخچه ولنتاین روایات گوناگونی وجود دارد که در اینجا به چند مورد از آنها اشاره میکنم… یکی از این روایات به قرن سوم میلادی در روم مربوط میشه! در آن زمان کلودیوس دوم امپراطور روم بود، و او به این نتیجه رسیده بود که مردانی که ازدواج نکرده اند بهتر از مردان متاهل جنگاوری میکنند و در حقیقت افرادی که خانواده ندارند سربازان بهتری هستند(چون فکر اجاره خونه و غذا و.... نیستن همون علی بی غم خودمون) ، به همین دلیل او ازدواج را در تمام امپراطوری روم برای مردان جوان ممنوع کرد... در این دوران کشیشی به نام سنت ولنتاین پی به بی عدالتی کلودیوس برده و برای مبارزه با او در خفا و به طور پنهانی در کلیسا برای عاشقان جوان مراسم ازدواج را اجرا می کرد... گفته میشود که وقتی امپراطور پی به این عمل ولنتاین برد دستور داد تا او را به قتل برسانند... در روایت دیگر گفته میشود که ولنتاین به این دلیل کشته شده است که سعی داشته تا مسیحیانی را که به دست رومیان زندانی و اغلب مورد شکنجه بودند را از زندانهای رومیان فراری دهد.. به روایتی دیگر ولنتاین اولین کسی بوده که پیام ولنتاین ( Valentine Greetings) را فرستاده است... این پیام زمانی فرستاده شده که او در زندان به سر میبرده و احتمالا او عاشق دختر زندانبان خود که در زمان اسارت قبل از کشته شدنش به او سر می زده شده بود... جالب است بدانید که این دختر بنا به روایات متعدد کور نیز بوده است... در این نامه فرستاده شده به جای امضا عبارت From your valentine! نوشته شده بود؛ عبارتی که امروزه نیز در میان مردم جهان مصطلح است... شاید دلیل اینکه امروزه این همه پیامهای عاشقانه در سرتاسر دنیا در روز ولنتاین ارسال میشود، ادامه دادن همان سنت دیرینه ولنتاین زندانی باشد... شاید هم سر کار گذاشتن و خندیدن.... به هر حال روایات درباره ولنتاین بسیار زیاد و متعدد است و حقیقت درباره روز ولنتاین در هاله ای از ابهام قرار داره ... ولی در همه روایات بر زیبایی و زیبارویی، بی باکی، و از همه مهمتر چهره رمانتیک و غریب سنت ولنتاین تاکید شده است.... پس آی پسرا آی دخترا ولنتاین یادتون نره مخصوصا پسرا که همیشه موقع اتفاقهای مهم آلزایمر می گیرن.... حالا می ریم سراغ عرق ملی و..... جشن مژدگیران این جشن که گاهی در کتب به نامهای مرد گیران ،مزد گیران و مژدگیران و یا جشن گل نیز نامیده شده. در روز اسپندارمزد* در ماه اسفند برگزار می شده که بنا به گاه شمار پیشین زردشتی روز پنجم از آغاز اسفند و بنا به تقویم امروزین روز بيست ونهم از بهمن می شود . در این روز که روز بزرگداشت ایزد اسپندارمزد یا همان فرشته نگهبان زنان است .زمام امور به دست زنان می افتاده و گاه دیده می شده که حتی شاه نیز در معیت زنان خود در انظار عمومی ظاهر می شده .در این روز زنان به خواستگاری مرد دلخواه خود می رفتند و از او تقاضای ازدواج می کردند (وای چه خوب بوده) و مردان به همسر و یا معشوق خود هدیه و گل اهدا می کردند به نحوی می توان این جشن را جشن عاشقان نامید . . دیگه واقعا لاو بترکونید تاریخچه روز ولنتاین
ولنتاین در قرن اول میلادی در روم زندگی می كرد.
در آن زمان روم تحت سلطه پادشاهی جنگجو به نام كلادسیوس بود كه دوست داشت سربازان برای حضور سپاهش در جنگ داوطلب شوند ولی مردها نمیخواستند بجگند، و كلادسیوس این كمبود سرباز را ناشی از سستی مردها در ترك عشق می دانست، پس همه نامزدی ها و ازدواج ها ملغی اعلام كرد، همانطور كه گفته شد ولنتاین كه در آن زمان یك كشیش بود با او به مبارزه برخاست و به همراه ماریوس مقدس عزم خود را جزم كردند تا زوج های جوان را به طور سری به عقد هم درآورند پس از با خبر شدنِ پادشاه از این قضیه برای سر والنتین مقدس جایزه تعیین شد و او زندانی شد. وقتی در زندان بود بسیاری از كسانی كه او آنها را به عقد هم در آورده بود به دیدنش رفتند. آنها گل و نامه های محبت آمیز خود را از بالای دیوار زندان پرتاب می كردند. تا اینكه سرانجام در روز 14 فوریه سال 269 قبل از میلاد به قتل رسید. یكی از ملاقات كنندگان او دختر زندانبان بود، روزها به دیدارش می آمد و چند ساعتی با هم صحبت میكردند روزی كه قرار بود والنتین كشته شود نامه ای برای تشكر از دختر زندانبان نوشت كه با جمله “Love from your valentine” خاتمه یافت. در سال 496 بعد از میلاد، پاپ جلاسیوس 14 فوریه را به افتخار او روز ولنتاین نامید. از سالها قبل روز 14 فوریه كسانی كه یكدیگر را دوست داشته اند برای هم هدایایی ساده ای چون گل می فرستادند.
در نقاط مختلف دنیا در این روز مراسم مختلفی برگزار می شود كه از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره كرد: در انگلستان كودكان به شیوه بزرگسالان لباس می پوشیدند و می خواندند: صبحت بخیر، ولنتاین قفل هایت را مثل قفل های من باز كن دوتا و سوی بعد از آن صبحت بخیر ولنتاین در ولز ، روز 14 فوریه مردم به هم قاشق های چوبی هدیه می كنند كه روی آنها را با قلب و كلید تزیین كرده اند این اشیای تزئینی به این معناست كه «عشق من، تو قفل قلب مرا باز كردی»
در قرون گذشته در این روز مردی كه دختری را دوست داشته برایش لباس هدیه می فرستاده اگر دختر هدیه را می پذیرفته به معنای پذیرفتن خواستگاری او بوده است.
*بعضی مردم عقیده دارند اگر در روز ولنتاین یك سینه سرخ بالای سر دختری پرواز كند به معنی این است كه او با یك دریا نورد ازدواج خواهد كرد. اگر یك گنجشك ببیند یعنی شوهرش فقیر ولی بسیار خوش اخلاق است و اگر یك سهره ببیند به معنای ازدواج با یك مرد میلیونر خواهد بود.
افسانه دیگری نیز می گوید اگر یك دختر یك سیب را از دم گرفته بچرخاند ودر همین حال نام 5 پسر مورد علاقه اش را به زبان بیاورد با پسری ازدواج خواهد كرد كه در زمان ایستادن سیب نامش در زبان او بوده است و اگر همین سیب را از وسط بدو نیم كند تعداد تخمه های سیب تعداد فرزندان او خواهد بود .
![]() *********************************************************
|
|
+ نوشته شده در
85/11/25ساعت 10 توسط رومئو |
|
|
فکر میکنی کی هستی؟ فکر میکنی چی هستی؟ که وا سه ی غرورت قلب منو شکستی؟؟
از تو انتظار نداشتم منو تنها بذاری بری و رو عده های نقره ایت پابذاری تو شهری که پراز برجه و اسمون خراش منو بین گرگا و غریبه ها جا بذاری از تو انتظار نداشتم دسمو رها کنی من واسه تو بمیرم تو به دیگری نگاه کنی باورم نمی شه که من از خدا تو روبخوام نو ئاسه یکی دیگه شبا خدا خدا کنی از تو انتظار نداشتمزیر حرفات بزنی عینک نا مهربونی روی چشمات بزنی
ه خاطر من نرو به شونه هام تکیه کن بغضتو بشکن آروم بشین گریه کن خسته نشو که اینجا آدم مهربون نیس ستاره یبختمون تو اوج کهکشون نیس به خاطر من بمون به خاطرت می مونم خودم ستارت می شم تو می شیآسمونم با پر کشیدن تو چیزی عوض نمی شه فقط غم می مونه تو قلب من همیشه به خاطر من بخون صدات شبیه دریا س لحن طلایی تو خودش برام یه دنیاس بذار که عطراین عشق بیفته دست نسیم بذار همه بدونن آخر به هم می رسیم من به خاطر تو خط می کشم رو دنیا یا تو یا هیچ کس می شه قرار آخر ما **********************************************************
|
|
+ نوشته شده در
85/11/15ساعت 12 توسط رومئو |
|
|
My dear God يادمان باشد که دگر ليلي و مجنوني نيست به چه قيمت دلمان بهر کسي چاک کنيم يادمان باشد که در اين بهر دو رنگي و ريادگر حتي طلب آب ز دريا نکنيم !! بوديم و كس قدر ندانست كه بوديم
اونی که یه روزی دلش با من بود...ببین قلبش شده یه تیکه از سنگ...اونی که لاف عاشقی رو میزد...یه روزی تنهام گذاشت با کلی نیرنگ... و من بخاطر نیرنکهاش تنهاش گذاشتم... بازم بهش فرصت جبران دادم...
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت عاشقان سکوت شب را ويران ميکردند
اگر مثل اشک تو چشمام بودی واسه موندنت تا آخر عمر گریه نمی کردم
برای تو ماندن و پای تو سوختن و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن ای کاش می دانستی بدون تو و به دور از دستهای مهربان و قلب حساست زندگی چه نا شکیباس
از روز هـــــــایت شـتابان گـذر مکـن>که در التهاب این شتاب >نه تنـــها نقطه ی سـر آغـاز خویــــش که حتــی سر منـزل خـــود را گــــم کنــــــیزنـدگـــــــی مســابقــه نیـــسـت >زنــدگــــــی یـک سفـــر اســـــتو تـــــــو آن مســــافــــری بــــــاشکـه در هـــر گامـــش ترنــــــم خوش لـــحظــه ها جاری ســـت....در پناه معبد عشق
کاش میشد فقط یه بار واسه دلم سایه بودی هر جا که دلم میرفت تو واسش همسایه بودی کاش میشد توی دلم یه مرغ دریایی بودی توی درای دلم همیشه آفتابی بودی کاش میتونستم نگاهتو اسیر این دل بکنم اما نشد تو رفتی و دلم گرفتار نگاهت هنوز اسیر نشد نگاه تو تو کنج خونه ی دلم مثل پرستو اومدی یه روز توخلوت دلم آشیونه ساختی , پاییز رسید پر کشیدی از خونه ی دلم ببین هنوز به یادت من شبا یه فال حافظ میگیرم!چشمم به آسمونه وشعرای غمگینی میگمدرسته که جات خالیهاما صدای گرم تو خلوت تنهایی ام واسه همیشه باقیه ********************************************************** |
|
+ نوشته شده در
85/11/08ساعت 17 توسط رومئو |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
85/11/06ساعت 18 توسط رومئو |
|
|
و نسبت به این وب لاگ لطف و محبت دارید کمال تشکر و قدردانی را دارم جا داره از همه شما عزیزان تشکر کنم ((رومئو از نسل۳))
دیروز بر سر پیمان بودیم و امروز بر سر پیمانه !.............دیروز پروانه ها دنبالمان میکردند و امروز دنبال پروانه ایم !.......دیروز دنبال یافتن بودیم و امروز در پی بافتن !!..........دیروز به دنبال خدا بودیم و امروز خودمان را هم گم کرده ایم !!.......دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم که ناممان گم نشود !!....................
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() دلشکسته رو عزیز دلشکسته می شناسه گریه پنهون شب رو نگاه خسته می شناسه حتی اگه هیچی نگی سکوت تو پر از غمه خنده ی بی رنگ لبات معنی اشک نم نمه یه تیکه ابریم من و تو یه لحظه آروم نداریم خیلی کوتاه عمرمون کی می دونه کی می باریم بین من و تو واژه ها فرقی نداره نازنین ببین تو آینه چشام کی بی قراره نازنین ![]() یا تورا من وفا بیاموزم یا زتو من جفا بیاموزم
یا وفا یا جفا از این دوتا یکی یا بیاموز یا بیاموزم به کدامین دعا خواهم یافت که روم ان دعا رو بیاموزم
براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب
![]() اين ديوانگيست ...
كه از همه گلهاي رُز تنها بخاطر اينكه خار يكي از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم اين ديوانگيست ... كه همه روياهاي خود را تنها بخاطر اينكه يكي از آنها به حقيقت نپيوسته است رها كنيم
دل مي گيرد و ميميرد و هيچ کس سراغي ز آن نمي گيرد. ادعاي خدا پرستيمان دنيا را سياه کرده ولي ياد نداريم چرا خلق شديم. غرورمان را بيش از ايمان باور داريم. حتي بيش از عشق ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه! هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه! ![]() ![]() ![]() باور.......
شاید باور کردنی نباشید اما این تقدیر است کاری نمی توان کرد .... نشستن د ر نم نم باران
گذشتن از جوی آب شاید باور کردنی نباشد اما این تقدیر است کاری نمی توان کرد نگاههای در هم تلاقی شده
احساس های پوچ و تهی از گذشتن نگاههای سراسیمه آشفتگی و دلسپردگی شاید باور کردنی نباشد اما این تقدیر است کاری نمی توان کرد چشم های خالی از احساس
دستان خالی از رسیدن و قدم های خالی از برخاستن شاید باور کردنی نباشد اما این تقدیر است کاری نمی توان کرد بودن من در اینجا
از دست دادن فرصتی ناب و عجله ای برا ی یافتن شاید باور کردنی نباشد
اما کاری نمی توان کرد این تقدیر است
کاش بودی و با من درد دل میکردی ؛ کاش بودی و مثل گذشته به من امید میدادی.... مرا با ان صدای مهربانت آرام میکردی ؛ مرا با آن کلام رویاییت درمان میکردی.... همان کلامی که گویا مدتی است فراموش کرده ای و دیگر بر زبان نمی آوری.... اما من هنوز هم به تو میگویم آن کلام مقدس را .....! دوستت دارم عزیزم... زندگی بدون تو همین است .... دلتنگی ؛ غم ؛ غصه ؛ گریه ! زندگی بدون تو همین است .... یک دل ابری و گرفته و یک عالمه درد در دل! همانی قلبی که با حضورت یک خانه سرخ و پر از صفا و صمیمیت شده بود اینک یک ویرانه شده ؛ که در آن ویرانه یک پنجره شکسته و بسته رو به خوشبختی یک قاب شکسته از عکس تو و یک دنیا دلتنگی است...... دلم بدجور گرفته است ؛ دلی که دیگر حتی با بهانه های چشمانم نیز آرام نمی شود! چشمانم از من شاکی اند ؛ قلبم مرا نفرین میکند و دستانم تشنه گرفتن دستان مهربان تو اند!
|
|
+ نوشته شده در
85/10/19ساعت 17 توسط رومئو |
|
|
براي آمدنت گل چيدم و براي رفتنت اشک ريختم .......... چه با شکوه آمدي و چه بي خيال رفتي
از کسی هم گلایه ای نیست ، اگر باختم به تو باختم .تنهاتر از همیشه ، به یقین هر روز و هنوز محتاج تو هستم
![]() باغبان در بازکن من مرد گل چين نيستم.....من اسير يک گلم دنبال هر گل نيستم
گفتم شاید ندیدنت از خاطرت دورم کنه دیدم ندیدنت فقط می تونه که کورم کنه گفتم صداتو نشنوم شاید که از یادم بری دیدم تو گوشام جز صدات نیستش صدای دیگری ندیدن و نشنیدنت عشقتو از یادم نبرد فقط دونستم بی تو دل پرپر شد و گم شد و مرد
کاش! هیچگاه کاسه ی لبریز صداقتم را در سفره ی خشک و خالی نگاهت نمی گذاشتم و سادگی ام را ارزانی مهربانی های پوشالیت نمی کردم هیچگاه شاعر غزل های سنگین چشمانت نمی شدم و دوبیتی های سرما زده ی تو را مرور نمی کردم .چقدر بهار، را برای تو خواستم؛ اما.....تو نامهربان تر از ان بودی که بدانی برایت چه کردم و من چقدر دیر فهمیدم که ورق رنگ و رو رفته ی اندیشه هایت کاهی کاهی است اما.....با این همه دوستت دارم
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() عشق آن نیست که1دل به100یار دهی عشق آن است که100دل به 1یار دهی
![]() ![]() ![]()
نبودن هیچ گاه به تلخی فراموشی یک بودن نیست
با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه... با خبر باش که من غرق گناهم هر شب
هر کاری که می کنم به خاطر توست و هر چه که دارم تو به من داده ای تمامی حرفهایت لبریز از عشق است و تنها پناهگاه من آغوش توست تمام آرزوهایم و همه چیز در گذشته و آینده ام برای توست تمام آن چیزهایی که دوستشان دارم بتو ختم می شوند
وقتی تو آمدی و دست نيازت را به سويم دراز کردی ، گفتم ــ از قفس چه می دانی ؟ گفتی : آزادی ــ از تنهايی ؟ گفتی : همزبانی ــ از محبت؟: عشق
ــ از دوستی ؟ : صداقت ــ از بهار؟: طراوت
ــ از سفر؟: انتظار
ــ از جدایی؟:؟؟؟؟؟؟؟؟؟:............
باز هم گفتم جدايی ؟ سکوت تو مرا شکست و به گريه انداخت . به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ... تو آغوش به رويم گشودی و گفتی: جدايی ، هرگز ... بی تو من می ميرم.......
اگر اميد و بهانه اي دارم براي زنده ماندن قسم به نامت كه تويي آن بهانه من خواهم تو را مهمان كنم در گوشه اي از قلب خود آيا قبولش ميكني اين خانه ويرانه را ؟؟؟
نمي گم كه دوست دارم ولي قسم ميخورم كه دوست دارم بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت ميدم چون همه چيزم تويي نمي خوام كه خوابت رو ببينم چون تو خيلي خوش تر از خوابي اگه يه روز چشمات پر اشک شد ودنبال يه شونه بودي تا گريه کني صدام کن قول ميدم اشك هاتو پاك كنم و منم با تو گريه كنم اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشتي تا سرش داد بزني صدام كن قول ميدم ساكت بمونم
هر جا قدم میگذارید بذر عشق بپاشید قبل از همه در خانه هایتان به فرزندان خود و همسر و شوهر خود غشق بورزید به همسایه تان عشق بورزید مگزارید کسی به سویه شما بیاید مگر انکه هنگامی که ترکتان میکند خوش تر و امیدوارتر باشید حضور مجسم و زنده محبت خدایی باشد محبت را در چهره در چشم ها در لبخندو در سلام گرم خود به دیگران پیشکش کنید.
ای سينه امشب از غمت ، فرياد کن فرياد کن
|
|
+ نوشته شده در
85/09/22ساعت 10 توسط رومئو |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
85/09/18ساعت 10 توسط رومئو |
|
|
عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد
فرهاد نيست عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست
هرگز فراموش نمي کنم سخناني را که از چشمان تو شنيدم مي گويند چشمها هرگز دروغ نمي گويند اما من شيرين ترين دروغ ها را از چشمان تو شنيدم آن هنگام که مي گفتي دوستت دارم .
من آهنگ غریب روزگارم غمی در انتهای سینه دارم تمام هستی من یک قلب پاک است که آن را زیر پایت می گذارم
سد روزی که مرگ عشق را باور کنی
اگر چه آخرش رنج و جدایست زرد است که لبريز حقايق شده است تلخ است که با درد موافق شده است
شاعر نشدي وگرنه مي فهميدي پاييز بهاري است که عاشق شده است
در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از
عاشقان و دلسوختگان . قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست
داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ . كنار چوبه
ي دار ا ز من خواستند تا اخرين خواسته ام را بگويم و ومن گفتم : به
تو بگويند ... دوستت دارم
عشق را وارد کلام کنيم تا به هر عابري سلام کنيم و به هر چهره اي تبسم داشت ما به آن چهره احترام کنيم زندگي در سلام و پاسخ اوست عمر را صرف اين پيام کنيم عابري شايد عاشقي باشد پس به هر عابري سلام کنيم
امشب گريه ميكنم .گريه ميكنم برا تو براي خودم براي تموم اونايي كه
خواستن گريه كنن نتونستن. برا ي تمام اون چيزي كه خواستي ونبودم
خواستم وبودي. امشب گريه ميكنم به وسعت دريا به وسعت بيشه به
وسعت دل عاشق.براي تو...براي تو....و به پاس احترام تمام
تحقيرهايي كه از ديگران شنيدم وهنوز شكست نخوردم
اگه یک کم فکر کنی میبینی زندگی ارزش زنده بودن رو نداره
اگه یک کم بیشتر فکر کنی میبینی زندگی ارزش مردن رو هم نداره اما اگه خیلی بیشتر فکر کنی میبینی.... مردن و زنده بودن ارزش فکر کردن رو هم نداره!!!!
|
|
+ نوشته شده در
85/09/09ساعت 16 توسط رومئو |
|
|
گفتم: تو عاشق نبودي و نيستي........ گفتم:عشق يک ماجراست ، ماجرايي که بايد آن را بسازي.... گفتم:عشق درد است ... گفتم:عشق رفتن است عبور است ، نبودن است... گفتم: عشق تضاد است.... گفتم:عشق جستجوست ، نرسيدن است...... نداشتن و بخشيدن است.... گفتم:عشق آغاز است , دير است و سخت است.... گفتم:عشق زندگيست ولي از يه نوع ديگه
ديدي تا حالا اگر کسي رو دوست داشته باشي دلت نمياد اذيتش کني؟ دلت نمياد شيشه دلش رو با سنگ زخم زبون بشکني؟ دلت نمياد ازش پيش خدا شکايت کني حتي اگر بره و همه چيزو با خودش ببره... حتي اگر از اون فقط هاي هاي گريه ي شبانت بمونه و عطر اخرين نگاهش... حتي اگر بعد از رفتنش پيچک دلت به شاخه نازک تنهايي تکيه کنه ديدي؟هر گوشه و کنار شهر هر وقت کسي از کنارت رد ميشه که بوي عطرش رو ميده چه حالي ميشي؟ بر ميگردي و به اون رهگذر نگاه ميکني تا مطمئن بشي خودش نبوده
من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم نگاهت را مگیر از من که با آن عالمی دارم
طلب مهر ز هر بي سر و پايي نگنيم يادمان باشد از اين کار ابايي نکنيم
آنگاه که.......... ضربه های تیشه زندگی را
کجاست جاده ای که مرا به تو برساند ،کجاست کسی که آسمان را به من نشان دهد ، دلم از این ابرها گرفته .
Love Ocean of tears (اقيانوس اشك) Valley of death (دره مرگ) End of life (آخر زندگي)!
پلکهای مرطوب مرا باور کن ، این باران نیست که میبارد ، صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون میریزند
اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند .
در عشق مثل خورشید باش… در مهربانی مثل باران … و در صداقت مثل چشمه … ************************************************************ |
|
+ نوشته شده در
85/09/09ساعت 16 توسط رومئو |
|
|
اگر پاهایم لرزان است اگز چشمانم گریان است اما به سرزمینی میروم که گلها میشکفند....
در فراز احساس در بلندای نگاه در فراسوی طلب یافته ها و در آن که زهر چیز تهی است در پدیدار ترین حس بلورینی که به دیدار تو سرشار است جان خواهم داد ...
زندگی را تنها برای با تو بودن دوست دارم
بیا امروز را دریاب و از هر لحظه اش چون گوهری نایاب سراغ شور و شادی گیر نمیدانی که آیا روز فردا روز ما باشد و یا آرامش امروز در فردا پر از رنج و بلا باشد بیا غم را به کنجی نه یک دم شادی و سر زندگی از صمیم دل پذیرا باش همین لحظه همین حالا بیا خوش باش .... دراین دنیا تو مهمانی و میدانم نمیدانی که بعد از بودن امروز آیا هست فردایی... ************************************************************** |
|
+ نوشته شده در
85/09/09ساعت 16 توسط رومئو |
|
|
شیشه پنجره رو بارون شست از دل من چه کسی نقش تو رو خواهد شست
![]() اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکنه و میره...دومین کسی رو که میای دوست داشته باشی و از تجربه ی قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میره...
بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی...دیگه دوستت دارم واست رنگی نداره و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکنی که انتقتم خودتو ازش بگیری.... و اون میره با یکی دیگه....این طوریه که دل آدما میشکنه
نامهربانان بدانند.... محبت کوچکترين پاداش عاشق است وعاشق خريدار محبت است نه گدای محبت....
**************************************************************** |
|
+ نوشته شده در
85/09/02ساعت 16 توسط رومئو |
|
|
خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمه...
خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی... خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری... خیلی سخته که روز تولدت٬همه بهت تبریک بگن٬جز اونی که فکر میکنی به خاطرش زنده ای... خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی٬بعد بفهمی دوستت نداره... خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی٬اما اون بگه نمی خوامت ******************************************************************* |
|
+ نوشته شده در
85/09/02ساعت 16 توسط رومئو |
|
|
چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب بگي : گل من باغچه نو مبارک!!
****
می گویند یک دقیقه طول میکشد تا کسی رو پیدا کنی وبا هاش
اشک هایت را با دستان لرزانم از روی گونه هایت پاک میکنم.نگاهت بی نهایت معصومانه
است.قطره های اشکی را که بر روی انگشتانم مانده مزه مزه میکنم.مزه ی دوست داشتن
میدهد.سرت را روی شانه هایم میگذاری و اشک هایت دوباره سرازیر میشود.از لرزشی که به
شانه هایم میدهی تمام بدنم میلرزد.سرت رابلند میکنم و به چشمان خیست زل میزنم.باز هم
معصومی و بی گناه٬لبریز از عشق!!!
لب هایم را به روی لب های سرخت میگذارم و لحظه ای در رویا میمیرم و تو مرا از این رویا بیدار میکنی و وقتی لب هایت را از من میگیری٬چشم هایت داد میزند که نمیخواهی وابسته من بشوی/سرت را در آغوش میگیرم و ریاکارانه میبوسمش. انگار تمام دنیا برای من و توست.چه صادقانه گریستی و من چه خودخواهانه باورت نکردم.اکنون تنها نشسته ام و اشکی نیست که من پاک کنم و شانه ای نیست که من آرام گیرم کاش از خود نشانی گذاشته بودی... ******************************************************************* |
|
+ نوشته شده در
85/08/25ساعت 16 توسط رومئو |
|
|
********************************************************************* |
|
+ نوشته شده در
85/08/25ساعت 16 توسط رومئو |
|
![]()
امشب اشکهایم دل رنج کشیده ام را نوازش خواهد کرد. مرسی از متین عزیز ***************************************************************** |
|
+ نوشته شده در
85/08/23ساعت 16 توسط رومئو |
|
********************************************************************* |
|
+ نوشته شده در
85/08/23ساعت 16 توسط رومئو |
|
|
تو دنیا هیچ لذتی به اندازه دوست داشتن نیست وعجیبه که ادماچه اسون از این لذت می گذرن و احساساتشون رو بی ارزش می کنن و من نمی دونم چرا هیچ وقت نمی تونم یک لحظه از با تو بودن ها رو از یاد ببرم و همیشه وقتی یاد اون اولین بغضت می افتم اشک تو چشمام حلقه می زنه،نمی دونم چرا نمی تونم با این شرایط کنار بیام و تحمل کنم که عشق بی ارزش بشه.ولی خودت می دونی که تنهایی هیچ کاری از دستم بر نمیاد و برای برگردوندن عزت عشق احتیاج به معشوقی مثل تو دارم تا ثابت کنم تو عاشقی برای راحتی معشوق حتی جون هم ارزششو از دست می ده
********************************************************************* |
|
+ نوشته شده در
85/08/22ساعت 10 توسط رومئو |
|
|
يكي را دوست ميدارم ولي افسوس كه او هرگز نمي داند تنهايی آنقدر قيمتیست ؛ که در نمی گشايم ؛ حتی برای تو؛ که سالها منتظرت بودم .... ********************************************************************* |
|
+ نوشته شده در
85/08/17ساعت 10 توسط رومئو |
|
|
+ نوشته شده در
85/08/17ساعت 10 توسط رومئو |
|
|
********************************************************************* |
|
+ نوشته شده در
85/08/17ساعت 10 توسط رومئو |
|
|
حیف واژه خیانت ********************************************************************* |
|
+ نوشته شده در
85/08/17ساعت 10 توسط رومئو |
|
|
کاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت برگهای اخر تقویم عشق حرفی از یک روز پایانی نداشت کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت |
|
+ نوشته شده در
85/08/17ساعت 10 توسط رومئو |
|
|
قدم به گلستان قلبم نهادم و با کوله باری از مهر و برگ های خشکیده جدایی را می شکنم که ای کاش می توانستم در بلندای کوهی بایستم و با تمام اعماق وجودم فریاد می زدم که ای عاشقترین عاشقان : دوستت دارم
تو را با دیگری دیدم که گرم گفتگو بودی
با او آهسته می رفتی سرا پا محو او بودی صدایت کردم همچو بیگانه نگاه کردی شکستی عهد دیرینه گناه کردی .. گناهت را نمی بخشم تو خود که این چنین بودی چرا روزم سیاه کردی گناه کردی گناهت را نمی بخشم گناهت را نمی بخشم
دلی بستم به آن عهدی که بستی تو آخر هر دو را با هم شکستی |
|
+ نوشته شده در
85/08/17ساعت 10 توسط رومئو |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
85/08/17ساعت 10 توسط رومئو |
|
|
********************************************************************* |
|
+ نوشته شده در
85/08/17ساعت 10 توسط رومئو |
|
|
********************************************************************* |
|
+ نوشته شده در
85/08/17ساعت 10 توسط رومئو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اين ديوانگيست ...
كه از همه گلهاي رُز تنها بخاطر اينكه خار يكي از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم اين ديوانگيست ... كه همه روياهاي خود را تنها بخاطر اينكه يكي از آنها به حقيقت نپيوسته است رها كنيم |
| پیوندها |
|
ستاره دنباله دار... |
|
RSS
|